آفسايد را كه مي ديدم نه به حقوق نابرابر فكر مي كردم نه به روسري سفيد ها نه به هيچ كمپين ديگري. فقط به اين فكر مي كردم كه چه خوشي هاي كوچكي از ما گرفته شده بود. چه شادي هاي ساده اي كه نه قرار است رژيمي را عوض كند نه كسي را بترساند. ديدن يك بازي برای خانمها چيزي از اين ساده تر ممكن است؟ رقصيدن. شنيدن. خواندن. اينها آنقدر ساده و كوچكند كه اصلا ديده نمي شوند چه برسد به ترساندن كسي.
ياد آن دوران مي افتم كه دستگاههاي ويدو را در كمد ديواري بين تشك ها پنهان مي كردند جرم هم ديدن فيلم شعله بود و رقص روي شيشه. يا آن وقت ها كه نوار كاست جرم داشت.و حالا نسل جدید یعنی ماهواره جرم است
هیچ وقت خاطره تلخ هجوم کمیته به منزلمان و دستگیری برادرم به جرم اینکه نوار کاست داشته است را فراموش نمی کنم...وحشت مادرم نگرانیها وشب بیداریهایش رژه رفتن هر شب پدرم پشت در بازداشتگاه و هراس و وحشتش و شخصیت وحرمتی که از برادرم (که آن موقع یک نوجوان دبیرستانی بود) شکسته شد و همه وهمه به جرم گوش کردن به نوار کاست...ای از خدا بی خبرها که به اسم اسلام همه را از اسلام دور کردند واز دین بجز شبهاتش و باورهای قدیمی هیچ نماند...
كودكي ما از اين طرف اين ترس ها را داشت و از آن طرف آن كارتون هاي غم بار را كه همه اش يكي گم شده بود و بعد يكي با بدبختي دنبالش مي گشت. هاج, حنا, نل ,بل و سباستين, بنل و همه همه مادرشان گم شده بود. بعد هم بدبختي اين بود كه همه مادرهايشان لابد بي حجاب بودند كه ما هيچ وقت نديدمشان كه لااقل خيالمان راحت شود اينها به مادرشان رسيدند.
فكر مي كردم مگر ما چه مي خواستيم؟ يادم است از ده سالگي دم در مدرسه های دخترانه يك نفر مي ايستاد كه كيف بقيه را بگردد. يك نفر از خود بچه ها كه ببيند بقيه آينه و رژ و نوار نياورند مدرسه. بعد هم يك مدت مي گفتند موهايتان را از وسط باز نكنيد. بعد گفتند شلوار فلان نپوشيد. چقدر از اين بكن نكن هاي بي خود وارد زندگي ما كردند. بعد هم تا بود آن همه عزا داري بود. هر هفته حداقل يكبار بايد آن مارش عزا را مي شنيديم. يادتان است روزهاي عزاداراي حتي آن آهنگ روي كارتون ها را هم نداشتيم؟
شايد اگر فضا فقط يك ذره بازتر بود. فقط يك ذره بيشتر مي شد خنديد اينهمه دوري هم نبود. اين همه آدم از ايران جدا نمي شد. اينهمه فكر و خيال نبود. آدم اگر بتواند بخندد خيلي راحت تر با شرايط كنار ميايد. اگر فقط از اين شادي هاي كوچك داشتيم...
اینها در دل من بود وخیلی از کسانی که نسل جوانیشان قبل تر از من بود کسانی که در زمان انقلاب نوجوان بودند و جوانیشان مصادف شد با ایام پر از اختناق بعد از انقلاب ...من که در آن دوران کودکی بودم اما سینه های آنان پر تر است از این خاطرات سیاه وحال هرچه بر سر ما می آید ما ساکت تر می شویم...در تابستانمان آب جیره بندی میشود بنزین که سرمایه ماست جیره بندی میشود در اوج سرما گازجیره بندی میشود...
خدایا ...منتظرم ببینم پس چه وقت نفس کشیدن...زنده بودن جیره بندی می شود؟ ایران...ایران سربلند ایران سر افراز هم اکنون یکی از بد چهره ترین کشورهای دنیا شده است و ما کورکورانه مشت هایمان را هوا می کنیم وفریاد می زنیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست...ازماست که بر ماست...